×شعور؟
از دخترایی که اینقدر راحت خودشونو حراج میکنن، مـــتــــنــــفـــرم.
و همچنین
از . . . نفرت دارم.
پ ن: از هرچی و هرکی که بخواد هویت اسلامی ایرانی منو بگیره،
بـــــــــــیــــــــزارم.
از دخترایی که اینقدر راحت خودشونو حراج میکنن، مـــتــــنــــفـــرم.
و همچنین
از . . . نفرت دارم.
پ ن: از هرچی و هرکی که بخواد هویت اسلامی ایرانی منو بگیره،
بـــــــــــیــــــــزارم.
من و مــتــرو واشـــک و دروغه و دروغه و دروغه و. . .و
باز هم اشک و بغض و بغض و بغض و
بــــــــــرف . . .
دنیای عجیبی ست، آنکه را دوستش داری، تورا دوست ندارد و
آنکه تورا دوست دارد؛ تو دوستش نداری...
آخر ب کجا چنین شتابان؟؟؟؟؟؟
یعنی رهامون نکن...
خدایــــــا هیچکسی رو ب حال خودش نگذار
مثل همیشه؛
خدایا من نگویم دستم بگیر،
عمریست گرفته ای
مبادا رها کنی
پ ن :
فردا. . .
شروع ترم
همکلاسیهای دانشگاه
و مـن!!!!!!!
شنبه (ساعت22:33) نوشت:
یه سری هم هستن؛ دچار خودشیفتگی مضاعفن!!!!!!
هِی را بِ را از خودشون عکس میگیرن؛ میذارن اینستاگرام...
بعد یه سری دیگه هم هستن؛followers اون سری اول هستن
بعد یه سری تو کَفِ سری اول
یه سری هم تو کَفِ سری دوم و
کلن خخخخخخخخخخخخخخ
پ ن صرفا جهت اطلاع:
گوشی من نوکیاس؛
گـــرفــــتـــیـــن نکته رو؟؟؟؟
انگار حسرت یک چیزهایی؛ یک نفرهایی
تــــــــا ابـــــــد...
حالا تا ابـــــد هم نه
تــــــا مدتها، باید بماند روی دل آدم...
اصلا توی زندگی هر شخصی همیشه یکنفر هست...
که هیچوقت نیست!!!
میگفت: سالهاست برای خیلی چیزها وقت داریم؛
اما برای همدیگه وقت نداریم!
تنها هستیم؛ ولی تنهایی رو نمی گذرونیم
از تنهایی لذت نمی بریم
از تنهایی فقط دغدغه شو داریم...
همدیگرو زیاد تحمل نمیکنیم.
این حرفهارو کسی میگفت که این روزها حسابی سرش شلوغ شده
و دیگه تنها . . .
نمیدونم!
اما اینو میدونم که تنهایی خیلی بَده!!!
برای اینه حتی آرزوی یه سینمارفتن(!) باید ب دلم بمونه...
و من در آرزوی سر به مهر. . . .
گفتم ب هیچکس دل خودرا نمیدهم...
اما دلم برای همان هیچکس تنگ میشود!!!
اینکه فکرکنی بابقیه فرق داری؛ خــــیـــــلــــی آدم رو؛ عـــــذاب میده...
فرق داشتن منظورم برتری یا خواری کسی نسبت ب دیگری نیست
فقط منظورم فرق داشتنه...فقط تفاوت فکری...
چـــــرا؟؟؟
چــــــــــرا هیچکس توی این فازی که من هستم نیست؟؟؟؟؟
کاش این سوالم بی جواب نمونه...
کاش میفهمیدم
حقیقت اینه که موندم بین یه دوراهی...
دوراهیِ دنیا وآخرت
ای خـــدای مــــهـربــــون بـــــرس بـــه دادم...
!!!
این روزایی که داره به این شکل میگذره
واقعیتش اینه که جوونی ماست که داره میره . . .
گاهی ب عشق فکرمیکنم
به بودنش
به نبودنش
به رنگش
به حسش
اصلا به این فکرمیکنم که عشق چیه؟؟؟؟
احساس چیه؟؟؟؟؟؟
ولی آخرش
ب خلوت و تنهایی خودم میرسم...
دلم یه چیزایی میخواد
که شاید که نه
حتما
با عقل خیلی ها جور در نمیاد...
میخوام دنبال یه زندگی باشم!
پـــر از . . .
توی جای خلوت!
و البته بـــــــزرگ
با یه. . .
نه
با سه چهارتا. . .
+ یه وقتایی یه چیزی رو اِنقدر تکرار میکنم،
که حالم به هم میخوره...
اما
همچنان تکرارش برام لذت بخشه!!!
+ آرزوهای محالم...
+ بعداز مدتها
این خونه و موسیقی...
(لطفا بشنوید!!!)
+ یه وقتایی هم میبینی؛ اونقَدرا هم ارزش نداره...
اما نـــــــه!
ارزش داره؛ شــــایـــــد!!!
(این پست برداشت آزادی بود؛ از حرفهای آقای م. )
خب چیزی که مُسَلّمه اینه که:
هــــمــــگــــی امــــتــــحــــان داریــــم(((((((((((((:
پ ن: این همه سامانه اومد, یکیش ب تهران نرسید!!!
زیرا که ماه صفر تمام شد
ومن قدر ندانستم ؛ آنگونه که باید...
نبودم ؛ آنطور که باید...
شاید
یک سلام از راه دور
تنها کاری باشد که از دستم بر می آید:
اَلسَّلامُ عَلیک یا رَسولَ الله(ص)
اَلسَّلامُ عَلیک یا حَسن اِبنِ عَلی(ع)
اَلسَّلامُ عَلیک یا عَلی اِبن موسی(ع)
همیشه غم
همیشه چشمانی که خیس از بغض اند
بغضی که در گلو جا خوش کرده
چــــــــــــقــــــــــــدر منتظر محرم ارباب حسین(ع) بودم
محرم تمام شد
صفر به بیستمین روزش رسید
ولی من همانی ام که . . .
انگار گفتنش فایده ای ندارد،اینکه؛
دلم برای خودم تنگ شده است
عادی شده
برای دیگران
اینکه خودم نباشم
اینکه مثل آنها باشم
بی قید
دلم خودم را میخواهد
همان خودِ تنهارا
محرم تمام شدو با چشم برهم زدنی،صفر هم تمام میشود. . .
ومن هیچ نگفتم
از بانوی کوچک سه ساله،
از باب الحوائج 6ماهه و عموی بی دستش
از عمهء بی برادر شده
.
.
.
دعا کنید در تلاطم و غوغای طوفانی این شهر
تنها خودم را بازبیابم
برگردم به آنچه که باید. . .
+هیچوقت یادم نمی رود لیاقت نداشتن و نرفتنم را امروز(1-دانشگاه تهران و 2-زیارت شاه عبدالعظیم)
میدونم که خیلی منتظرمی؛ 9ماهه که همدیگرو ندیدیم!
با پرواز ساعت12شب شنبه، میرسم ایران؛ سه ماهی ایران می مونم!
امیدوارم خاطرات خیلی خوبی در این سه ماه با هم داشته باشیم واز بودن در کنار هم لذت ببریم. . .
سوغاتی هم براتون یه عالمه برف و سرما و نعمت و برکت آوردم،
راستی پسرانم (دی، بهمن، اسفند) مشتاق دیدارتون اند!!!
****از طرف ننه سرما
(این متن رو خودم نوشتم؛ یلدای89)

بودنها را قدر بدانیم؛نبودن ها همین نزدیکی ست. . .
عادی شده
ازاین بعد هروقت حالم خوب بود ، میام میگم: Im Ok
امان از این دل و از این دنیا و آدماش. . .
آدمهایی که انتخاب کردمشان و
آدمهایی که انتخابم کردن
اما
امان از دلی که زود باور است!
فکرمیکردم
میشود!
یعنی شد!
اما من آدمش نبودم و نیستم...
یه وقتایی برخلاف حرف دلت؛ باید پابگذاری روی همه چی!
هـــــــــــــــمـــــــــــه چـــــــــــــــــــی
روی هرچی که حالت را خوب میکرد
و امروز. . .
خب تنها می مانی!!!
اما
این تنهایی شرف دارد به بودن با هر ناکسی
+یه وقتایی هم یه چیزایی رو باید بذاری به حساب دمپاییت((((((((((((((((((:
+یه وقتایی هم میشه با پخش موسیقی مورد علاقه ات وخواننده محبوبت؛از هفت ترانه خوشحال شد و ثانیه ای بی دغدغه بود...
یه وقتایی فکر میکنم زندگی بی موسیقی محاله!
موسیقی؛ اونم که فقط...

+اصن یه وقتایی هم باید برای خودت؛ دفتر نقاشی Pooh بخری!!!
غم و رنج آدمای این دوره زمونه کم نیست،
ما بیشترش نکنیم!!!
یه جوون یه نخبه به خاطر بی مسئولیتی یه عده، جانش رو از دست داده
از وقتی شنیدم
بغضی که توی گلوم خیلی وقته جا خوش کرده،۱۰۰۰۰۰برابر شده { اینجا }
من و خیلی از همکلاسیهام اون جوون رو نمیشناختیم
اما سه چهارروز که از ناراحتی خواب به چشمامون نیومده
کـــــــــــاش
کـــــاش
کاش
کاش اگر نمیتونیم کاری بکنیم راحت بگیم: نــــــــــــــــــه!!!
پ ن۱:
گوش اگر گوش تو
ناله اگر ناله من
آنچه به جایی نرسد . . .
پ ن۲: حالم از پست قبل خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیــــــــــــــــــــــــــــلــــــــــــــــــــــــــی بدتره،
همه لطف و مهربونیهاتون رو خوندم، انشالله سرفرصت همه رو تایید میکنم.
مثل همیشه تنهام نذارید...
توی زندگی
آدم،
یا باید انتخاب کنه، یا باید انتخاب بشه. . .!!!
پ ن: حالم خـــیــلــــی بَده، خــــــــــــــیـــــــــــــلــــــــــــی...
این نامه را از طرف دلم به حضرت ثارالله(ع) نوشتم و:
اول به خودم ، خودم، خودم و. . .
سلام بر امام تمام آزادمردان حضرت حسین(ع)
اینجا، من پرم از حرفهایی که فقط به خودتان میتوانم بگویم با گلوی پربغضی که منتظر اشاره شماست...
میدانم این روزها خیلی سرتان شلوغ است، اما لازم است حرفهایی را برایتان بگویم،
گرچه شما خودتان بهتر از بنده حقیر از همه چی و همه کس خبر دارید:
امام حسین(ع) شما قیام نکردید که مسلمانان به ظاهر شیعه روز اول محرم بایستند و با یک نامحرم که just friendahشان است گرم وصمیمی خوش وبش کنند!!! (البته بعدها فهمیدم که فقطjust friendنیستند)
امام حسین(ع) شما قیام نکردید که روابط دخترو پسر اینقدر آزاد باشد وشب تاسوعا وعاشورا ؛ بیایند برای هم دلبری کنند!
شماقیام نکردید که بچه شیعه های ایران اسلامی؛ بروند برای محرم لباس نوی سفید و لوازم آرایش قرمز بخرند وتصمیم بگیرند که برای عزای اربابشان چه تیپی بزنند!!! (شاید حق دارند مجلس مجلس است دیگر!!! چه فرقی دارد که مجلس عزای حسین باشد یا مجلس پارتی شبانه؟؟؟)
اصلا فکر کرده اید که چرا این همه مجالس عقد وعروسی بعد از محرم به راه می افتد؟؟؟ همه از لطف این دسته هایی است که که شبها برای عزاداری ببخشید برای جفت یابی می آیند!
امام حسین(ع) شما قیام نکردید که بچه شیعه هایی که قرار است شب بروند هیئت؛ بایستند و درباره فارسی وان وجِم صحبت کنندبعد بیایند و بگویند میدونی که ما اهل اینکارا نیستیم و...
وجواب من فقط یک لبخند باشد تا زهرم نکنند ادامه مسیر باهم بودنمان را!!!
خدای من و حضرت حسین(ع)
من آدم خوبی نیستم؛ اصلا نیستم . . .
ولی وقتی این صحنه هایی که گوشه ای از آن را برایتان توصیف کردم را میبینم؛ تنها ارزویم پایان یافتن این زندگیست تا زجر دنیایی ام بیش از این نشود...
واقعا چه برسر ایران و بچه شیعه هایمان آمده؟؟؟
غیر ازاین است که اگر خون پاک شما نبود، شیعه و اسلام هم نبود؟!
دل من که پرگناه و سیاه است با دیدن این چیزها خون میشود
بمیرم برای شما که در این راه از جان 6ماهه و 3ساله تان گذشتید و برادر دادید درراهی که حقترین است...
بازهم میگویم و از خدا میخواهم که قدرت این را بدهد که در این هجمه و طوفان غصه های اضافی که بار دلمان میکنند؛ فقط خودش و فقط ِفقط خودش دست دلمان را بگیرد...
دل نوشت: حال دل صدف این روزها نیازمند یک اُللّهُم صَلِ عَلی مُحَمَّد وآلِ مُحَمُّد وعَجِّل فَرَجَهم است؛ لطفا دریغ نفرمایید...
دل نوشت۲: یه چندسالی یه نیتی کردم ؛ دوست دارم شما هم شریک باشد در این راه [ اینجا ]
لطفا شب شام غریبان اگر میتونید یکی از شمعهایی که روشن میکنید به نیت اونایی باشه که میشناسیشون یا حتی نمیشناسیشون. . .
اونایی که یه بار دیدینشون یا یه بار از کنارشون رد شدین یا توی مترو و اتوبوس کنارتون نشستن....
به نیت همه
هــــــــــــــمــــــــــــــــه...
بدون التماس دعایم کن
یـــــــــــا حـــــــــــــــســــــــــیـــــــــن(ع)
فقط همین...
به نام خدا*
سخت ترین کار شروع است...
و سخت تر از آن شروع دوباره در هجوم ظلمت سرد تنهایی
زخمی ام التیام میخواهم
التیام از امام میخواهم**
سلام بر حسین(ع)
سلام بر حسین(ع)
سلام بر حسین(ع)
*از شاهین شرافتی
**از سید حمیدرضا برقعی
صدف نوشت: از همه دوستای عزیزم که توی این مدت ۵-۳۴روزه، در نبودنم به یاد من و صدف دریا بودن صمیمانه تشکرمیکنم، ممنون که هستید...
+دوستانی که رمز میخوان،لطفا اعلام کنن...
به علت ثبت نشدن کامنتام؛ مجبور شدم رمز رو بردارم...
فقط لطف کنید نظر خصوصی بذارید!
ميشد بودي و به تعداد سالهاي بودنت شمع روي كيك ميگذاشتيم!
اما
اكنون درسالروز تولدت؛ به تعداد سالهايي كه نبودي فكر ميكنم و يادم نمي آيد؛اگر بودي چندساله ميشدي؟؟؟
غم دنيا يعني اين...
اينكه خواهر داشته باشي و درجواب سوال احمقانه چندتا خواهربرادر داري؟
با لبخندي بغض در گلويت را ؛ پنهان كني و در جوابشان با سر بفهماني بهشان كه؛ فقط خودم. . .
و آنها با تعجب بگويند: واقعا!!!!! اصلن بهت نمياد...
و تو باز بغض درگلو و اشك در چشمانت را مخفي كني ودر دل بگويي كه آخر شما چه ميدانيد؟؟؟
خسته شدم و بسيار دلگيرم
از كسي كه نه!!!
از خودم
هرچه پيش ميروم؛ بيشتر احساس نياز ميكنم:
نياز به سكوت
و خالي بودن و نبودن...
دنياي مجازي براي من دنياي فرصتها بود...
فرصتهايي كه اتفاقات خوب و بد حدود يكسال واندي گذشته را در آن ثبت كردم
و
همراهاني كه در اين راه يافتم...
دوستاني كه از ته دل دوستشان دارم
اگرچه مجازي اند
اما من آرزوي يافتنشان را در دنياي حقيقي دارم!!!
شايد مستقيم بِهِتان نگفتم كه برايم عزيز هستيد وشايد با كلامي آزرده شده باشيد
ولي چطور ميشود فراموش كرد كساني را كه با بغضهاي فروخفته ام؛خمي به ابروانشان آمد و شايد قطره اشكي بر گونه شان نشست؛ كساني كه حرف دلم را با گوش دلشان شنيدند...
و
چطور از ياد برم؛ آنهايي را كه با شادي من شاد شدند و لبخند زدند و برايم آرزوي سفر مشهد كردند
بدون اغراق دوستان مجازي ام؛حقيقي تراند
براي رفتن از دنياي ..گــاهــیـ ....خـــودمــ ...شــایـــد..دست ودلم ميلرزد!
اما اين خستگي را بايد چاره كنم...
شايد با سكوتي طولاني تر از هميشه!!!
+ اينجا مجالي براي فرياد كشيدن نداشتم اما اين ترانه؛به زيبايي حال دلم را در اين روزها بيان ميكنند،
پيشكشي باشد ازطرف من به شما كه هيچوقت تنهايم نگذاشتيد؛گرچه من آنگونه كه بايد نتوانستم رفيق مجازي خوبي باشم!؟
اولين و شايد آخرين منزل مجازيم خداحافظ...
اينجا را نگه ميدارم
شايد براي روزي كه برگشتم
نميدانم چه وقت؟
شايد هيچوقت
اما اگر كورسوي اشتياقي براي شروع دوباره يافتم...
حتما برميگردم
خدايا كمكم كن؛
ميبيني
خسته ام،
خدايا من آدمش نيستم!
خدايا نميتونم شب و روز با اين بغض لعنتي زندگي كنم...
اي خدا
خدايا خودت به داد دل دردمندم برس...
ديدي كه سعي كردم درستشون كنم،
اما نشد و از اين به بعد يقين كردم كه نميشه!!!!!!!!
خدايا
خسته شدم
خدايا ديگه ميدونم تنهايي شرف داره به. . .
خدايا تو منو ميبيني
حال منو فقط تو ميفهمي.
خدايا نذار دل من چيزي رو بخواد كه تو دوست نداري
اي خدا چقدر ببينم و بگم نديدم!!!!!!!!!
خدايا تو خدايي
خدايي كن درحقم مثل هميشه...
يه وقتايي ميگم آدم كور باشه و خيلي چيزارو نبينه به نفعشه...
خودت ميدوني كه خسته ام
آرامش رو ازم گرفتن...
خدايا من بندگي نكردم؛ تو خدايي كن...
پ ن: گاهي براي بودن و ماندن بايد نبود؛ بايد گذاشت و رفت...
به نام روح انگیز جانها
اکنون در این ساعت و در این زمان بیش از هرچیز به هیچی نیاز دارم...
پاییز که می آید غم می آورد با خودش،
نمیدانم دیگر این یکی را کجای دلم بگذارم؟
دلم میخواهد تمام مشغولیات ذهنی ام را روی کاغذ بیاورم اما نمیتوانم راستش جراتش را ندارم!
پیله ای دورم تنیده شده که قسمتی از آن را خودم بافتم ولی ادامه اش توسط دیگران بافته میشود، این پیله برای من تنگ است ولی آیا میتوانم تا پروانگی در ان زندگی کنم؟
دلم... دلم...دل...چه کلمه بی معنا و ارزشی در این روزها،
چگونه تاب می آورم نبودنم رادر میان شلوغی جمعیت، اکنون آیا من ، من را میفهمد؟
کاش میدانستم که آیا دل من برای من می تپد، هنوز؟
در هجوم لحظه های بی خود بودن،دلم که میگیرد یاد همه آنهایی می افتم که روزی دلم را به دستشان دادم و آنها چه ناجوانمردانه لگد مالش کردند...
بغض کرده ام و مینویسم از تمامی لحظه های تلخ بی تو بودن ای خدا
دلم تنگ شده است برای تولدی دوباره
تولد یک دوست، تولد یک روح تازه!
دلم تنگ است برای تولد یک انسان...
پاییز با خودش غم دارد، شاید او هم دلش گرفته! اما از چه؟
دلتنگی پاییز ازچیست؟
شاید دیگر دلش نمیخواهد زرد و قرمز و نارنجی باشد!
اصلا چه میشود که پاییز آبی باشد یا ارغواانی یا حتی بنفش و صورتی...
پاییز هجوم لحظه های تاریک ذهن من است،
پاییز غمناک است ،
شاید دلش یک فالوده خنک شیرازی میخواهد!!!
کسی چه میداند؟
صدف نوشت: این متن رو دقیقا اول مهر ۹۱نوشتم، ساعت۱:۷نیمه شب...
+این خونه و یک موسیقی پاییزی و نظر شما؟
توصیه صدفی: لذتی که در خریدن یک آلبوم موسیقی هست، در دانلود کردنش نیست!!!
بیا تا قدر یک دیگر بدانیم
که تا ناگه ز یک دیگر نمانیم
کریمان جان فدای دوست کردند
سگی بگذار ما هم مردمانیم
غرضها تیره دارد دوستی را
غرضها را چرا از دل نرانیم
گهی خوشدل شوی از من که میرم
چرا مرده پرست و خصم جانیم
چو بعد از مرگ خواهی آشتی کرد
همه عمر از غمت در امتحانیم
کنون پندار مُردم، آشتی کن!
که در تسلیم ما چون مردگانیم
چو بر گورم بخواهی بوسه دادن
رخم را بوسه ده کاکنون همانیم
(مولانا)
پ ن: بــــــيـــــا تــــــــا قــــــــدر يــــكــــــديــــــگــــــر بـــــــدانــــــــيــــــم!
آمده ام
اما دست خالي!
فقط
قلب سنگي ام برايم مانده...
اينكه من دست خالي ام و قلبم سخت وسنگي شده!
تـــكـــراريـــســـت . . .
ولي
بـــخـــشـــش و بـــزرگـــيِ شما هيچوقت تـكـراري نميشود
پس مثل همیشه:
من نگويم دستم بگير كه عمريست گرفته اي، مبادا رها كني...
حرم شمس الشموس ، امام الرئوف ، حضرت علی ابن موسی الرضا(ع) در شب ولادت حضرت صاحب الزمان(عج) سال۱۳۹۲

+++ میدان که پررویی است ولی دلم یک سفر میخواهد، دلم مشهد میخواهد، دلم تنگ شده است گرچه لیاقت ندارم...
++ قدمگاه حضرت رضا(ع) در نزدیکی شهر نیشابور
+ در آستانه پاییز،هوس یک قالب بهاری کردم...
دست خودم نیست، من هیچوقت پاییز وخزانش را دوست نداشته ام!
ص ن: خوشحالم از اینکه صدوشصتمین پست این خونه به نام مولا امام رضا(ع) شد...
یـــا امـــــــــام رضـــــــا(ع)
در این روز عزیز و زیبا از خداوند اطلسی های معطر و نامه های نا نوشته و قصه های بی پایان میخواهم صلاحتون رو در دلخواسته هاتون قرار بده...
اللّهُمَ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وآلِ مُحَمّد و عَجِّل فَرَجَهُم
گمونم وقتی میرفتی زمانم با خودت بردی!
رنج فراق هست و امید وصال نیست این«هست و نیست» کاش که زیر و زبر شود
رازی نهفته در پس حرفی نگفته است مگذار درد و دل کنم و دردسر شود
ای زخم دلخراش لب از خون دل ببند دیگر قرار نیست کسی با خبر شود
یه چیزایی یه موقعهایی یه نشونه اس، برای اینکه خدا بهم بگه تنها نیستیم!
صبح با خبر بدی بیدار شدم، امااز خدا میخوام بزرگی کنه در حق همه شون...
+بعضی وقتا یه آهنگ چه قشنگ از حرف دلت میگه!
حرف دلم: قصهء غصه من، واسه کسی خوندنی نیست...
دوشنبه18شهريور!
توضيح بيشتر از اين؟
گشت و گشت تا رسيد به يه 17 شهريوري كه درست مثل يازده سال پيش يكشنبه است!!!
يادته؟
همون روزي كه رفتيم...
...
..
.
ميدونم كه...
نه شايد نميدونم!!!
ولــي
دلـتـنـگـتم خواهركم...
«قرنهاست نبض تاريخ در دستان بقيع ميزند»
![]()
امروز؛25شوال روز شهادت بنيانگذار مكتب شيعه؛ حضرت امام جعفر صادق(ع) است...
تسلیت باد بر همه دوستداران آن حضرت و:
اللّهُمَ صَلِّ عَلی مُحَمَّد و آلِ مُحَمَّد و عَجِّل فرَِجَهُم

+دلم ميگيرد از اينكه بگويم؛ يكسال از لطف خدا برمن گذشت؛و من همان گنه كارم...
گرچه ميدانم لطف خدا هميشگي است، ولي گاهي بعضي لطف ها؛ بيشتر به چشم مي آيند، مخصوصا اگر انتظارش را بكشي...
+ خدايا تنگ شده است دلم براي نمازي دونفره!
نمازي كه فقط من باشم و تــــو.
نه اینکه نباشم!
هستم
ولی
دست و دلم به نوشتن نمی ره!
شاید برات مهم باشه و بپرسی چـــــــرا؟؟؟
شاید هم برات مهم نباشه، بی تفاوت از کنار خودم ودلم رد بشی...
امـــــــا
برای من مهمه که بگم.
بگم که حق نداری بیای دل من رو هواییِ خودت کنی،
بعد بی خبر بذاری بری...
مجازی هستیم، دلمون که مجازی نیست!!!
من نمیدونم برات مهم هستم یا نه؟
اما تو برام مهمی...
تویی که مخاطب خاص من نبودی و نیستی ...
ولی انگار من یعنی دل من
نه به عنوان یه دوست مجازی به عنوان یک انسان!
برای تـــــــو هــــــیـــــچ ارزشــــی نداره؟
صدف میگه: اینجا دلی تنگ است و می تپد به یاد تو وخاطراتت...
میدانم آنقدر سنگدل نیستی که من و دلم را به همین راحتی رها کنی!
پـــــــس
نـــــــــــــــــــــرو. . .
اینجا دنیایی است به وسعت قلب کوچک من، منتظر رسیدنت ...
بــــــرگـــــرد...
این پست برای همه اوناییه که یه وقتی می اومدن وبلاگاشان رو بروز میکردن، امـــا یه دفه گذاشتن رفتن یا به هردلیلی گفته ونگفته وبلاگشون رو حذف کردن...
یا شایدم دلشون از دوستای مجازیشون گرفته یا حتی از آدمای واقعی!!!
ولی به خدا اینا دلیل نمیشه که ما راحت، بذاریم بریم بدون اینکه به اونایی که دلتنگمون میشن فکر کنیم...
میدونم قبول نداری!
اما
من و تو و ... مسئولیم!
نسبت به همه دلهایی که وابسته مون شدن...
شاید فکر میکنی کسی بهت فکر نمیکنه!!!
اما نفسم؛تو اشــــتـــــبـــــاه میکنی
یادت توي خیال خیلی ها هست، حتی اگر بهت نگه...
من اينجا منتظرت هستم.
نشسته ام بی آنکه مفید باشم
نشسته ام و مرور میکنم آنچه را که برمن گذشت
نشسته ام ومرور میکنم ...
نشسته ام در انتظار یک خواب عمیق
نشسته ام و به انجیری که در دست دارم، می اندیشم
واکنون در فکر چای ترشي با طعم دلتنگیهام هستم...
شاید دلم آلبالوی خشک ترش، میخواهد
نشسته ام اینجا و فکر میکنم...
به گذشته ای که گذشت
حال دوست نداشتنی ام
وآینده . . .
نشسته ام و نمیتوانم چشمانم را باز نگه دارم
ومن نشسته ام تنها...

اینو یادم باشه:
سختی ها میگذره و فقط یادش می مونه، یادشم شیرینه مثل خربزه (گرچه من خربزه دوس ندارم)
صدف میگه:
بسوزی روزگار
یه خانواده توی خرج ومخارج اول مهر زندگی وبچه هاشون موندن، همیشه بحث دارن سر هزینه ها...
یه خانم دیگه که به شغل بابا پولداری و شوهر پول داری مشغوله،رفته عطر خریده ۳۸۰تومن...(آخه دلش میاد، اونو استفاده کنه!!!)
امان امان امان
فکر میکردم دلم براشون تنگ نشده،یا اینکه بودن و نبودنشون برام مهم نیس!
اما اینطور نبود. . .
با همه خوبی و بدیهاشون، با همه خوبی وبدیهام
اونا یه قسمتی از گذشته من هستن و حالا که فکر میکنم میبینم واقعا برام قابل احترام اند و واقعا دوست داشتنی اند
با اینکه کم کم همه شون دارن عروس میشن و یه جورایی دیگه آدم بزرگ! به حساب میان، با اینکه یکیشون داره نی نی دار میشه، با اینکه همگی خــــــــــیــــــــــلــــــی تغییر کردیم هم از لحاظ ظاهری هم اخلاقی
ولـــــــی
میخوام بگم که؛
نمیتونم فراموششون کنم،
نه فقط اونا بلكه هركسي رو كه يه جايي يه زماني يه دوره اي همراه من بوده رو هيچوقت نميتونم فراموش كنم!
خدايا خودت شاد و سربلند نگهشون دار...
ص ن: يه پانتوميمي بازي كرديم كه بيا و ببين! و اينجانب به اين نتيجه رسيدم كه نبوغ خاصي در اين زمينه دارم كه چون تاحالا موقعيتش پيش نيومده و كسي هم نبوده كه باهاش بازي كنم، شكوفانشدم...
شما هم بازي كنيد، خوشتون مياد!!!
دل نوشت: اميدوارم اينطور نباشه ولي شايد هنوزم دوسش دارم...
بعداً نوشت (دو و نیم نصفه شبه پنجشنبه):
+ هوس است!
میگذرد...
نگران نباش!!!
هوس بود،
الحمدالله گذشت. . .
++ دوستش دارم! دوستشان دارم! ...
نه بخاطر اینکه دوست داشتنی اند، نــــه!!!
من عادت کرده ام به دوست داشتن
و
تنهایی
و غوطه ور شدن در خیال اینکه شاید شــــــایــــــد دوستم داشته باشند...
دل میگه: جدیدا هیچ آهنگی به دلم نمیشینه!!!
میخواستم یه چیزی واسه کلبه ام بذارم، خـــــیـــــلــــــی گشتم ولی چیزی پیدا نکردم!
دیگه داشتم ازش منصرف میشدم، که این آهنگ ب ذهنم رسید:
بیزارم از اینکه تمام عمر از روی عادت عاشقت باشم. . .
عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت صد شکر که این آمد وصد حیف که آن رفت

خدایا این بار فقط به خودت میگم:
عـــیـــدتـــ ـمـــبـــارکـــ
مـــی نـــویـــســـم برای شما،
برای دلم
برای دلهایمان
دلهای تنگمان که دیگر یادم نمی آید آخرین بار کِی دیدم هردویتان را؟
گاهی به این فکر میکنم اینقدر که ما ، حداقل ما دونفر، دلمان برای شما تنگ میشود!
آیا شما هم ذره ای به یاد ما می افتید؟
شما اگر نباشید هم هستید، اینجا در قلب من و مایِ تنها، واقعا تنها. . .
دلتنگی من مهم نیست، اصلاً مهم نيست!
امـــآ يكنفر هست كه دلش پر ميزند براي ديدار و ياد ايامي كه گذشت...
منتظر يه اتفاق نو، در اين ماه مبارك بودم ولي نشد!
باور نميكنم اگر بگويي كه ما برايت مهم نيستيم،
خودت ميداني كه الآن به حضورت نياز داريم عزيز دل...
اينجا حداقل دو قلب شكسته نشسته و چشم انتظار است...
من نميخوام وقتي كه ديگر نبودم براي عرض تسليت بياييد!
حالا كه هستيم
حالا كه هستيد
حيف است باشيم ونباشيم!
+ يه وقتي نفس من بيدي، هنوزم هستيد، فقط ميخوام باشيد!
خودم نوشت: ميدونم اين نامه هيچوقت توسط اون دو عزيزي كه براشون نوشتم،خونده نميشه!
اما خــــدا كه ميخونَدِش،نه؟
اما از اینکه داره تموم میشه، دلم گرفته.
رفتنش رو دوس ندارم!
دلم براش تنگ میشه...
+خدایا ما به رحیم بودنت ایمان داریم،پس ازت خواهش میکنم تا مارو نبخشیدی از این ماه بیرون نبر. . .
بعداً دل نوشت:
آرزوهامون كه تمومي نداره . . .
امـــا يه آرزويي داشتم ودارم، كه دلم مي خواست توي اين ماه برآورده بشه!
حالا شما دعاكنيد كه هروقت خدا صلاح دونست برآورده بشه، البته اين وقتش خيلي دير نباشه ديگه!
بعدا مفصلن توضيح ميدم كه چي بوده...
ياحق
التماس دعا
سالها دل طلب جام جم از ما میکرد وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد
گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است طلب از گمشدگان لب دریا میکرد
مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش کو به تایید نظر حل معما میکرد
دیدمش خرم و خندان قدح باده به دست و اندر آن آینه صد گونه تماشا میکرد
گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم گفت آن روز که این گنبد مینا میکرد
بی دلی در همه احوال خدا با او بود او نمیدیدش و از دور خدا را میکرد
این همه شعبده خویش که میکرد این جا سامری پیش عصا و ید بیضا میکرد
گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند جرمش این بود که اسرار هویدا میکرد
فیض روح القدس ار باز مدد فرماید دیگران هم بکنند آن چه مسیحا میکرد
گفتمش سلسله زلف بتان از پی چیست ؟ گفت حافظ گلهای از دل شیدا میکرد

صدف میگه: یه سری حرف دارم خیلی وقته نگفتم، دنبال یه فرصت مناسب میگشتم پس:
صدف نوشت۱: گرچه امسال ماه خدا نداریم، ولی الحمدالله ماه عسل خوبی داریم!!! گرفتی که؟
(البته اینو باید اوایل ماه میگفتم...بگو خب)
ص ن۲: خو حالا داره معلم میشه به من چه؟؟؟ چرا رو اعصاب من بِدوبِدو میکنه؟؟؟
هــــعــــــی یه زمانی روزگاری داشتیم با این خانم معلم آینده ...
ص ن۳: یادم رفت!!!
ص ن۴: مدتهاست دلم میخواد...
راستش نمیدونم چی دلم میخواد یعنی میدونم چی نمیخواد اما نمیدونم چی میخواد، وافعا نمیدونم دل بیچاره ام چی میخواد، بیچاره این دل که گیر من افتاده!!!
صدف میپرسه: شما هم خواننده خاموش وبلاگی هستین،عایا؟ یا فقط من اینطوریم؟
ص ن۵: حوصله ندارم!
ص ن۶: حوصله نداری، بقیه شو نخون!
ص ن۷: من دیگه کنکور ندارم تـــا ارشد، اما هروقت این اسامی نفرات اول کنکورو اعلام میکنن، مو به تنم سیخ میشه!
اصن یه حالی بهم دست میده توصیف نشدنی...
یاد حرصهایی که خودم واسه کنکور خوردم می افتم، اصن یه وضی!!! خو چه معنی میده که توی تلویزیون اعلام میکنن؟؟؟ یعنی فکر کنم فقط خانواده های همون دوازده نفر خوشحال میشن...
بگذریم، برو بعدی!
ص ن۹: صدف نوشت ۸ رو جا انداختم((((((((:
ص ن۱۰: الآن رفتی ببینی جا انداختم یا نه((((((((((:
صدف میگه: اولش خوب شروع کردم، الآن دیگه رسما دارم چرت و پرت میگم!!!
ص ن۱۱: میدونی حکمت این شبنم و برفی که توی کلبه ام می ریزه چیه؟
میخوام وقتی توی این گرما با دهن روزه میای خونه ام، یه کم خنکت بشه. حالا خنک شدی؟
صدف جدی نوشت:
میدونی دلم نمیخواد دوباره کمردردم عود کنه، به همبن خاطر سعی میکنم بی تفاوت باشم!
اما این خیلی مهمه که همه بدونند اون صندلی و اون میز واسه هیچکی موندگار نیست، بالاخره یه روز باید تحویلش بدی به نفر بعدی،
به قول یه عزیز خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد...
بی خودی جبهه نگیر در مقابل من!
دیدم که میگم: اگر واسه تهران و شهرهای بزرگ فایده کمتری داشته، خــــــیــــــــلـــــــی به شهرهای کوچیک و دورافتاده رسیدگی کرده. هم دیدم هم شنیدم که مردم شهرهای کوچیکی مثل گناوه و سقز و . . .به اذعان خودشون وضعشون با هشت سال قبل خیلی تفاوت کرده، هم اوضاع زندگی اجتماعی هم وضع بهداشت و...،پس:
هشت سال کارجهادی واقعا جهادی بوده اگرچه برای من و توی نویی، نفعی نداشته...
صدف نوشت(شماره اش چند بود؟): میدونم خیلی زیاد بودن ولی خــــــــیـــــلــــــی ممنون که وقت گذاشتی و خوندیشون!
خسته نباشی دوستم