دلتنگـــ
من چه در وهم وجودم چه عدم ، دلتنگم
از عدم تا به وجود آمدهام دلتنگم
راز گل كردن من ، خون جگر خوردن بود
از درآميختن شادي و غم دلتنگم
خوشهاي از ملكوت تو مرا دور انداخت !
من هنوز از سفر باغ ارم دلتنگم
گرچه بخشيد گناه پدرم آدم را !
به گناهان نبخشوده قسم دلتنگم
حال ، در خوف و رجا رو به تو برميگردم
دو قدم دلهره دارم ، دو قدم دلتنگم
نشد از ياد برم خاطره دوري را
گرچه امروز رسيديم به هم ! دلتنگم !
(اقلیت-فاضل نظری)
با وجودیکه اصلنِ اصلنِ اصلن از پستهای ادامه مطلبی خوشم نمیاد، اما مجبورم برای اینکه پستهام خیلی طولانی نشه، شاید از این به بعد یه سری مطالب رو بذارم در ادامه ...