کمی متفاوت...
الآن قیافه من اینجوریه
یعنی دیگه باید برم ویلامون توی افق و محو بشم
آخه من نمیدونم چــــــــــــرا مسئولین هماهنگ نیستن
، ای بابا من هنوز کتابایی که از نمایشگاهای پارسال بعضا پیارسال و اندکی از سالهای قبل مونده نــــــــخـــــونـــــــدم،
تازه توی کمد کتابا جایی براشون پیدانکردم!!!
خو چرا هماهنگ نمیکنن هروقت ما کتابامون تمومید این عزیزان دل اقدام به برگزاری این نمایشگاه وزین(!) بفرمایند 
یعنی الآن من خسته کوفته هلـــــــاااااااااااااااااااک اومدم نشستم بین انبوهی از کتابایی که از نمایشگاه خریدم
به همه اینا ، کارایی که برای یونی باید انجام بدم و ببرم
+ برنامه تلویزیونی که حتمن باید ببینم
+ یه عالمه فکر که باید بکنم
+ خـــــــــــــســــــــتــــــــــگــــــــی و... رو هم اضافه کنید ، ینی من الآن در این حالم![]()
راستی میبینم که امتحانا هم از انچه در برنامه امتحانی میبینید به شما نزدیکتر است
برنامه دادن از۱۶خرداد حالا انگار قرار از۲-۳خرداد شروع کنن والا ما که اطلاعی نداریم
واقعیتش اینه که کم کم دارم احساس میکنم درسام دارن به وبم لطمه میزنن![]()
پ ن: .به سلامتی و دلِ خوش این صد و بیستمین پست وبلاگ عزیزمان مِی باشد
انشالله هزار و دویست پستِ بشی،مـــــــــــادر![]()
پ ن خـــــــیـــــلــــــی جدی: از این به بعد یه سری خاطره هامو در ادامه مینویسم البته رمزی...
اگر لازم باشد خودم بهتون رمزشو میدم،OK!
پ ن جدی تر از جدی Just for myself: حق داری!
من هم تکراری ام هم زیادی. . .
امــــــــــــــا
تحمیلی نیستم!!!

ماسه ها فراموشکارترین رفــ ـیـــ ـقـــ ـان راه اند...