چند وقتیه انگار قسمت نیست

چیزی بگم... خیلی دلم ریشه

هی با خودم می گم تو یه مردی

یه کم تحمل کن دُرُس می شه

 

حالم رو این روزا که می پرسن

میگم خودم خوبم... دلم خوبه

آدم بدون شعر یه سنگه

برنوی بی باروت یه چوبه

 

از عشق می ترسم تو این روزا

عشقی که اول آخرش سوزه

باید سیاوش باشی تا رد شی

اسبت که چوبی باشه می سوزه

 

من واسه چیزایی دلم تنگه

که خیلی پاک و بی نشون بودن

اون دستای سرد و زمختی که

با نخل و شبدر مهربون بودن

 

من بچگی هامو دلم می خواد

مشتی پرستو یه کمی گنجشک

مادر بزرگم رو ... که پر زد رفت

از بس تو این دنیا نمی گنجشک

 

اون بند پهن مشکی چرمی

که باش در مشکو ببندم کو

جوجه خروس لاری ام چی شد؟

پروانه های پشه بندم کو؟

 

خونم کثیفه دود این شهره

حس می کنم دلگیر و افسردم

ای کاش می شد با پسر داییم

بازم انار دزدی می خوردم

 

دلگیرم از این شهر و آدمهاش

از اومدم اینجا پشیمونم

بابام داره نخلا رو آب میده

من... خاک بر سر ... توی تهرونم

((حامد عسکری))

-----------------------------------------------------------

 یه وقتایی دوس دارم پـــــــــــــــــــرواز کنم توی آسمون آبی...

بی دغدغه

بی فکر

رها

آزاد

شــــــــــاد

خستگی ناپذیر(!)

بعدش بیام راحت و آسوده بخوابم...

 خــــواب رویاهامو ببینم و به این فکر کنم که:

من چقدر خوشبختم که تورا دارم...

 

ادامه نوشته

دوشنبه یه امتحانی دارم که برام کلی خاطره رو تداعی میکنه...

خاطراتی که کمتر از یکسال از عمرشون میگذره!!!

این وقایعی که در این یکسال گذشت رو باید در کتابا بنویسن تا همه بدونن چی برما گذشت...

و باز هم لطف خدا و بنده سراپاتقصیرش که مهربونیهای خداشو نادیده گرفت!

امتحان انقلاب دارم البته پارسال تابستون(ماه رمضون،طرح ضیا*فت) یه بار این امتحانو دادم و۱۸.۵شدم!

گرچه دارم سعی میکنم با خاطرات زندگی نکنم ولی این امتحان برای من یه عالمه خاطره رو زنده میکنه. . .

 

 

پ ن۱: اصلن نمیشه موقع امتحانا از تفریحات سالم(!) فاکتور گرفت!!! (بلاخره رفتم سینما...)

پ ن۲: امتحان وسیله س،

         نمره دست استاده،

الکی خودتونُ از اینترنت نندازین بشینین درس بخونین هااااااااا