تــــولــــّد نــــبـــودن
ميشد بودي و به تعداد سالهاي بودنت شمع روي كيك ميگذاشتيم!
اما
اكنون درسالروز تولدت؛ به تعداد سالهايي كه نبودي فكر ميكنم و يادم نمي آيد؛اگر بودي چندساله ميشدي؟؟؟
غم دنيا يعني اين...
اينكه خواهر داشته باشي و درجواب سوال احمقانه چندتا خواهربرادر داري؟
با لبخندي بغض در گلويت را ؛ پنهان كني و در جوابشان با سر بفهماني بهشان كه؛ فقط خودم. . .
و آنها با تعجب بگويند: واقعا!!!!! اصلن بهت نمياد...
و تو باز بغض درگلو و اشك در چشمانت را مخفي كني ودر دل بگويي كه آخر شما چه ميدانيد؟؟؟
خسته شدم و بسيار دلگيرم
از كسي كه نه!!!
از خودم
هرچه پيش ميروم؛ بيشتر احساس نياز ميكنم:
نياز به سكوت
و خالي بودن و نبودن...
دنياي مجازي براي من دنياي فرصتها بود...
فرصتهايي كه اتفاقات خوب و بد حدود يكسال واندي گذشته را در آن ثبت كردم
و
همراهاني كه در اين راه يافتم...
دوستاني كه از ته دل دوستشان دارم
اگرچه مجازي اند
اما من آرزوي يافتنشان را در دنياي حقيقي دارم!!!
شايد مستقيم بِهِتان نگفتم كه برايم عزيز هستيد وشايد با كلامي آزرده شده باشيد
ولي چطور ميشود فراموش كرد كساني را كه با بغضهاي فروخفته ام؛خمي به ابروانشان آمد و شايد قطره اشكي بر گونه شان نشست؛ كساني كه حرف دلم را با گوش دلشان شنيدند...
و
چطور از ياد برم؛ آنهايي را كه با شادي من شاد شدند و لبخند زدند و برايم آرزوي سفر مشهد كردند
بدون اغراق دوستان مجازي ام؛حقيقي تراند
براي رفتن از دنياي ..گــاهــیـ ....خـــودمــ ...شــایـــد..دست ودلم ميلرزد!
اما اين خستگي را بايد چاره كنم...
شايد با سكوتي طولاني تر از هميشه!!!
+ اينجا مجالي براي فرياد كشيدن نداشتم اما اين ترانه؛به زيبايي حال دلم را در اين روزها بيان ميكنند،
پيشكشي باشد ازطرف من به شما كه هيچوقت تنهايم نگذاشتيد؛گرچه من آنگونه كه بايد نتوانستم رفيق مجازي خوبي باشم!؟
اولين و شايد آخرين منزل مجازيم خداحافظ...
اينجا را نگه ميدارم
شايد براي روزي كه برگشتم
نميدانم چه وقت؟
شايد هيچوقت
اما اگر كورسوي اشتياقي براي شروع دوباره يافتم...
حتما برميگردم
ماسه ها فراموشکارترین رفــ ـیـــ ـقـــ ـان راه اند...