خدایا ما از خود نگذشتیم. . .
تو از ما بگذر!
صدف نوشت: یه حرفا و مشکلاتی رو فقطِ فقطِ فقط میشه به خدا گفت...
خدایا ما از خود نگذشتیم. . .
تو از ما بگذر!
صدف نوشت: یه حرفا و مشکلاتی رو فقطِ فقطِ فقط میشه به خدا گفت...
من که بنده کوچکی هستم در مقابل عظمت و بخشایش پروردگارم
و میدانم که خیلی گنهکارم !
گرچه دلهای بسیاری شکستم اما کم نبوده اند کفشهای آهنینی که از روی قلب و روحم رد شدند.
همه شان را سپردم دست پروردگار عالمیان
او که، تنها او برای بنده اش کافی است...
خدایا به حق این شبهای عزیز،که اینقدر برایت منزلت دارند،امیدوارم بعد از این سه شب مارا همچو کودکی که تازه متولد شده پاک و بی گناه گردانی و فرصت جبران دوباره بخشی...
پ ن: آرزومیکنم در این شبها که برنامه یکسال ما بنده ها،به دست حضرت صاحب الزمان(عج) تایید و امضامیشه، انشاالله خداوند صلاحتون رو در دلخواسته هاتون قرار بده. . .
التماس دعای خیر
«اَللّهُمَّ صَّلِ عّلی مُحَمَّد و آلِ مُحَمَّد و عَجِّل فَرَجَهُم»
چند روزی است باورهایم کمی تغییر یافته اند، من فکر میکردم شاید فقط۶۰٪ تنها باشم اما حالا فهمیدم۹۵٪ عدد زیادی برای تنهایی های من نیست...
من فقط خودم را مقصر میدانم، راستش تازه فهمیدم!!!
روزگاری باهم دوستان دبیرستانی بودیم، الحق که چه روزگار خوشی هم بود ولی حالا چه؟؟؟
هرکداممان رفته ایم پی زندگی خودمان!!!البته انگار من بیشتر رفته ام چون آنها هنوز هم با هم صمیمی هستند و از کوچکترین جزئیات زندگی و رفاقتهایشان با هم با خبراند ولی انگار من خیلی دور شده ام.
حالا یکی دارد دکتر میشود دیگری معلم و من که...
نمیدانم چرا دیگر با انها حرف مشترک ندارم نه اینکه دوستشان نداشته باشم نه!
بالاخره ما رفیق بودیم و آنها اولین کسانی بودند که من باهاشان گریه کردم و گره کور بغضهایم را باز نمودم.
شاید من خـــــــیـــــــلـــــی بزرگ شدم، و چه حیف که کودکانه هایم را از دست دادم!!!
اما نمیدانم شاید هم نمیخواهم که دوباره به همان روزها بازگردم...
دیگر یکم مرداد برای من تولد یک دوست دبیرستانی، یک دوست صمیمی و حالا یک خانم معلم نیست یکم مرداد سالروز راهی شدن یک دوست است کسی که نمیشناختمش اما نبودنش را حس میکنم در چهره رفیقم...
سایهء ندیده و راهی شده، عزیز دل، شبی که میرفتی باران می بارید و اکنون آسمان خشک تر از زمین شده است...
نو با باران رفتی ای کاش یک شب با باران بازمیگشتی...
رمضان برای من ماه مبارکی است، من متولد رمضانم و این برایم خیلی شیرین است
اما تو خوش به حالت که هم در رمضان آمدی و هم در این ماه راهی شدی.
یکسال از زمان فوران دلتنگیهایم میگذرد
دلتنگی هم برای تو وهم برای یاسمن که حالا بیشتر نبودنش را حس میکنم.
و بیشتر به وجودش نیاز دارم...
صد آه و افسوس
امام حسن مجتبی(ع)، کریم اهل بیت بین مسلمین و مخصوصا شیعیان خـــیـــلـــی مظلوم واقع شده اند...
بیایید سعی کنیم این امام بزرگوار رو بیشتر یاد کنیم
میتونیم خیلی از نذرهامون رو به نیت این امام مظلوم انجام بدیم و...
یا سید الکریم شما کوتاهی ما بنده هارو به دل نگیرید، این روزا ما خیلی چیزا رو فراموش کردیم.
ولادت کریم اهل بیت(ع)،امام حسن ابن علی ابن ابی طالب بر همه شیعیان و روزه داران مبارک باد
اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم
پ ن : دوستای نازنین ببخشید که این چند وقت دیر ب دیر میام نت، اما به یاد همه تون هستم و ب زودی به همه دوستای عزیزم سر میزنم...
التماس دعا
آدمها وقتی بزرگ میشوند،(البته همه که نه) دنیایشان هم بزرگ میشود!
دنیای بزرگ
اما چه فایده؟
این دنیای بزرگ چه فایده ای دارد وقتی میشود گورستان آرزوهایت و دلتنگیهای بیشتر برایت می آوردو بغضهایت را می آفزاید و بیشتر منتظرت میکند تا پایانی باشد بر انتظارها و آرزوهایت
دنیای بزرگ تنهاترت میکند یعنی تنهاترم کرد!
اصلا نمیدانم خوب بود یا نه؟
دلتنگی و تنهایی که حرف تازه ای نیست، همیشه هست، هرجا که تو باشی و آسمانش رنگ دلت نباشد...
دنیا بزرگ میشود اما بزرگ نمی ماند شاید
کاش شرایط و امکانات هم به همان میزان بزرگ می شد ، کــــاش شرایط و امکانات به اندازه دنیای آدمها بزرگ می ماند.
دنیای بزرگ برایت خوابهای آشفته می آورد و تنهاییِ بیشتر
و
حسِ بَدِ نرسیدن! چون شرایطش فراهم نبوده...

+ بازهم من ماندم و حرفهای ناگفته ای که باید کنج ذهن و دلم خاک بخورند!
سخن گفتن از بانوی صبر و سکوت و دعا ، حضرت خدیجه کبری(س) راحت نیست...
بانوی بزرگواری که محرم اسرار نبی اکرم بودندو مادر فاطمه(س)
ای کاش فراموش نکنیم افرادی را که برما حق دارند
اسلام ومسلمین تا دنیا دنیاست مدیون عشق شماست بانو...
وفات مادر همه مسلمین جهان، بانو خدیجه کبری(س) تسلیت باد
اونقدر رمضونا بیاد ، ما نباشیم...
(( اللّهُمَ صَلِّ عَلی مُحمَّد و آلِ مُحَمَّد و عَجِّل فَرَجَهُم ))
وقتایی هست كه دلت نمی خواد بگذره...
یه وقتایی حرفای زیادی برای گفتن داری
ولــــــی!!!
نمیتونی بگی...
هیچوقت این بغض تنهات نمیذاره،
دنبال یه چیزی میگردی که حرفات رو بوسیله اون بیان کنی!
بعضی اوقات فکر میکنی من،کِی داستان زندگی و حال وهوای دلم رو برای این خواننده گفتم که اون اینقدر متناسب با حال من، اینو ساخته!!!
پ ن:
یه مدت می خوام ول کنم زندگی رو
بذارم کنار عشق و دیوونگی رو
چشامو رو اونی که می خوام ببندم
یه مدت با هیچی با هیشکی نخندم
یه مدت می خوام لنگ چیزی نباشم
هراسون و دلتنگ چیری نباشم
بترسن همه آدما از منی که
قراره یه مدت یبشم کی دیگه
یه کم فرصت و استراحت می خوام
یه شب خواب شیرین و راحت می خوام
می خوام بچه شم باز توو این سن و سال
یه مدت جدا شم از این حس و حال
تو می دونی احوال خوبی ندارم
غروبم ، سکوتم ، گمم بی قرارم
واسه اینکه خورشید چشمام بتابه
یه مدت باید بی توقف ببارم
ببخشید که آروم نمی گیرم از عشق
گریزونم از خنده و سیرم از عشق
بهت قول می دم باز ، بشم مثله اول
بازم واسه تو باتو می میرم از عشق
یه کم فرصت و استراحت می خوام
یه شب خواب شیرین و راحت می خوام
می خوام بچه شم باز توو این سن و سال
یه مدت جدا شم از این حس و حال
متن ترانه مسعود امامی با نام یه مدت با ترانه ای از عرفان سلیمی
تا یک مـــاهـ
خــــــــــــــدایــــــــــــــا
تو بزرگی و از دلهای کوچک بندگانت آگاه.
خـــدایـــا
دلم برایت تنگ شده، برای خودم هم!
رهایم مکن،
نه فقط در این مـــاهـ
تــــــا هـــمـــیـــشـــه
دستانم بگیر...
الـــتـــمـــاس دعـــا
ساقی جان تولدت مبارک...
تولدت مبارک بر همه و
بر تو...
شاید که نه حتما این سخت ترین تبریک تولد است برای ما!
آدم به زمین آمد این حادثه رویا نیست
این فرصت بی تکرار عشق است،معما نیست
تا خواب حقیقت را صدگونه روایت کرد
هر قول سکوتش را تعبیر نهایت کرد
ما ساده ترین تفسیر،+از پیچ وخم عشقیم
با لذت حیرانی همراه غم عشقیم
آنان که در آیینه از هیچ نترسیدند
نادیده ترین ها را در آیینه ها دیدند
می شد سفر دنیا آسانتر از این باشد
آدم به هوس خو کرد،تا خسته ترین باشد
در آتش پروانه پرواز نمی میرد
با بستن لب هرگز آواز نمی میرد
تاوان یقین را دوست بی مرگ نمی گیرد
مشتاق فنا اما با مرگ نمی میرد...
(افشین یداللهی)
ای کاش اینجا هیچکس نبود!
فقط
ریحانه بود، به جای همه ما...
راست گفته بود که
تولدت مبارک بر خودش و تو...بقیه هم مهم نیستند!
آرزوهایم در این روز برایت فراوان است،
اما
نمیخواهم شیرینی این یومِ عزیز را با هیچ،عوض کنم!
پس آرزویم برایت اینست :
امیدوارم روزی برسد، که شمعهای تولدت آنقدر زیاد شود که نتوانی با یک فوت خاموششان کنی، و در آن روز وقتی به عقب مینگری، دیگر امید از دست رفته ای نیابی که به خوشیهای زندگی ات گرچه کوچک، رسیده باشی!
شاید دلهای تنگمان گره خوردند به هم، و شاید نخواستیم این را باور کنیم...
اما
گاهی بعضی چیزها فراتر از باور ماست!!!
بعضی حرفها نگفتنش بهتر است...
اینکه چشمهایت را بدزدی از نگاه دیگران سخت است اما. . .
گاهی لازم است.
همیشه برگشتن به معنی آمدن نیست
من برگشتم.
و دوباره در وادی تنهایی خود گام نهادم . . .
ایستاده ام
با کهنه بغضی که علاقه ای به شکستنش ندارم
بگذار بشکند مرا، این بغض لعنتی!
میگویی نیمه پرش را ببین، نه قسمت خالی جام را!!!
اما مگر میشود؟
مـــن از آب بـــیــــزارم!
من از آب بیزارم. . .
پل معلق و
جادهء بی انتهای دنیا
و من
ناتوان تر از همیشه پیش میروم
با کوله باری سنگین پر از گناه...
ودلی تنگ برای خودم . . .
پیش میروم و به آمال خود فکر میکنم:
به هستی و آنچه که نیست...
به خنده های تصنعی ام و
دنیای کاغذی مردمان این وادی.
این روزها به دنبال خانه ای میگردم
ولی
چرا هرجا میروم، میگویند نداریم!!!
من که چیز زیادی نخواستم ازشان،
فقط به دنبال خانه ای روی آب و ابر هستم...

پ ن۱: یه کوچولوی بی گناه خیلی به دعامون نیاز داره، اینجا رو ببیند،لطفا!
شما که همیشه دستت به کار خیر میره، یه صلوات بفرست برای سلامتیش ...
اللّهمَ صَل عَلی مُحمَّد وآل مُحمّد و عَجِّل فَرجهُم
پ ن۲: یه وقتایی تهمت میزنیم بدون اینکه به فکر آبروش باشیم یا به این فکر کنیم که شاید دلش رو بشکونیم...
همه مون حداقل یه بارو تجربه کردیم، هم تهمت زدن رو، و هم حرف ناروا شنیدن رو!!!
مواظب کلمه به کلمه حرفایی که میزنیم باشیم، مبادا که کسی رو برنجونیم ------> اینجا رو بخون...
هرکی هر گناهی کرده ، باید مخفی بمونه بین خودش و خدای خودش، ما مسئول بهشت و دوزخ کسی نیستیم!!!
چرا؟؟؟ واقعا چرا ما اینقدر زود و راحت قضاوت میکنیم و به اصطلاح یکطرفه به قاضی میریم؟؟؟
البته این هم جوابی که شایددرمانی باشد بر این قضاوت عجولانه ------> کلیک کن!
پ ن۳: شنبه تولد یک دوست عزیز هستش!
شما هم دعوتید...
دارم میرم
امیدوارم به حق این روزای عزیز
این رفتن دیگه هیچ برگشتی توش نباشه
دیگه نمیخوام به این زندگی برگردم
به خدا من ...
خدااااااااااااااا، مگه نمیگن جای حق نشستی؟؟؟
چی فکر کردین راجع به من؟؟؟
معلومه که هنوز منو نشناختین
من یه خدایی دارم که همیشه همراهمه
به خدا دیگه شکستم وخورد شدم
همیشه از این میترسیدم که یه وقت به اینجا برسم
نترسید جرات اون کارو ندارم اما شاید...
شاید تقصیر خودم بوده که به اینجا رسیدم
میدونم مهم نیستم و مهم نیست که چه اتفاقی برام بیفته
بخدا با چشم گریون دارم براتون مینویسم...
میخواستم امشب بیام اینجا و یه پست بذارم برای تولد آقا و بگم که مسافرم
اما همیشه اونطور که ما تصور میکنیم پیش نمیره
دارم میرم سفر
مشهد
امام رضا(ع) دوباره طلبیدن
ایندفعه با خانواده
مثلن باید شاد باشم ولی نستم
میرم اما شاید دیگه برنگردم
دوستای خوبم پیشاپیش عیدتون مبارک
من اینجا تجربه های خوبی با شما داشتم
اما
نمیدونم ادامه راه چی مشه؟؟؟
دوست دارم برگردم اما ...
برام دعا کنید
پ ن: آدم بدون سیاست میتونه زندگی کنه اما بدون دوست نه!!!
توی پستهای قبلیم نظر ۳۰یاسیم رو گفتم که شاید کسی رو ناراحت کرده یا از من دلگیر شدین...
ازم خرده نگیرین
از یه دختر تنها که فقط میتونه توی خونه مجازیش راحت و ازاد حرف بزنه غیر از این بعیده!!!
دعام کنین فقط همین رو ازتون میخوام
بخدا نمیخوام اینجا تعطیل بشه
اینحا کاخ آرزوهای منه
دیگه از بغض نفسم بالا نمیاد
خداااااااااااااااااا
خودم نوشت: تنها جاییی که میتونستم حرف دلم رو بزنم اینحا بود، چون کسی آدرسش رو نداشت
اما حالا دارم میرم
شاید اوضاع بهتر شد و برگشتم، امیدوارم
آخه چرا مردم عقلشون به چشمشونه؟؟؟
اینحا پر از دلخوشی بود برای من وترک کردنش برام سخته...
تازه داشت یک ساله میشد
***: بخدا توقع نداشتم
چرااااااااااا من؟؟؟
مگه منو نمیشناسین؟؟؟؟
چی راجبم فک کردین؟
لعنت به من و این زندگی که هرچی پاکتر باشی،بدبخت تری.
دوستای گلم امیدوارم فراموشم نکنید...
من همیشه به یادتون هستم بخدا هیچوقت فراموشتون نمیکنم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
خوبي كه از حد بگذرد، نادان خيال بد كند...
Me نوشت: دیشب یکی از دوستای دوره ابتداییم رو پیداکردم!!!
شب تا صبح بیداربودیم،چقدر با هم حرفیدیم، به اندازه هفت - هشت - ده سال حرف داشتیم و حرف زدیم و از اون دوران گفتیم،آخـــــِــــــی!
هنوزم همونطور توپولیه!!!
چه چیزا و چه کسانی رو یادم آورد...
هـــــعـــــــی روزگار!!!
فوق فوقش ته تهش تاصبح صبرکنید:
ماست دبه ای هزار تومن!
گوشت کیلویی پونزده تومن!
مرغ کیلویی دو تومن!
نخود ، لوبیا ، عدس و... و میوه و سبزی هم رایگان عرضه میشه!
بسته های چیپس و پفک هم پر میشن و قیمتها به روال سابق برمیگرده!
جوونای عزیز حداکثر تا فردا صبح، میرن سرکار (بیچاره ها)!!!
دیگه فرار مغزها نداریم و کسی برای تحصیل به اونور آب نمیره چون اونور آب میاد اینور!!!!!!!!!!
راستی مهندسین هسته ای گرامی و تمامی افرادی که در سایتهای هسته ای مشغول بودن از فردا بیکار میشن ، برن دنبال یه کار دیگه که هم خیر دنیا توش باشه هم خیر آخرت، آخه ایجاد سرافرازی و سربلندی واسه ملت چه فایده ای داره؟!؟!؟!
(( حال همه تونو چهار سال دیگه میپرسم، همون موقع که ا ح م د ی نژاد رو میذارین رو سرتون حلوا حلوا میکنین!!!))
صدف نوشت: از صبح تا حالا کمر درد گرفتم در حد لالیگا، نمیتونم تکون بخورم، فقط دوتا دستام کارمیکنن!!!
از اعصابه، میدونم
آخه انتظارش رو نداشتم اصلا و ابدا
من نمیدونم اصلن ارزش داره که یه تار مو از سر من کم بشه؟
دیگه به خاطر رهبر عزیزم چیزی نمیگم و شکایت نمیکنم و سکوت میکنم. . .
فقط تورا خدا یه راهکار بدین برای ایجاد آرامش و تسکین کمردرد!
چه تفکری پشت این انتخابتون نهفته است؟؟؟
فکر میکنید همه چی درست میشه؟
امیدوارم باری به دوشمون اضافه نشه، حالا کم نشد عیب نداره...
واقعا که...
از این مردم فهیم بعید بود.
پ ن۱: مملکت گل و بلبل که میگن همینه دیگه!!!
پ ن۲: خدایا ببین با کیا شدیم۷۵میلیون.
یا ابا عبدالله الحسین (ع)
یا اباالفضل العباس (ع)
یا زین العابدین (ع)
و من آمده ام اینجا با کوله باری از گناه و سیاهی...
هرچه کردم نشد!
شیاطین بیرون و درونم دست به یکی کرده اند و کمر بسته اند بر نابودی من
و من
همچون کودکی نوپا که به دنبال مادرش میرود، پیرو امیال نفسانی خویشم.
خسته شدم
توبه توبه توبه
هرچه سعی کردم دوری کنم،
دوباره قدم در این وادی ناصواب گذاشتم و بازهم احساس حقارت و گناه همیشگی.
دستانم میلرزند و بغض گلویم را میفشارد. . .
میخواستم زودتر بیایم و تولدتان را تبریک بگویم
اما
هرچه فکر میکنم میبینم گنهکاران جایی در وادی عشق شما ندارند...
راستش
رویی هم ندارم، روسیاهِ روسیاهم!
خدایا اگر در آن دنیا به جهنم واصل شوم شرف دارد به این جهنمی که خودم در این دنیا ساخته ام.
شرمنده ام
خیلی شرمنده ام
شرمنده بزرگواری هایتان هستم.
گناهانم جز کفران نعمت نیست، می دانم!
اما چه کنم که عنانم را شیطان به دست گرفته و با اشاره ای حرکتش میدهد
خدایا از اینجا به بعدش با خودت
کمکم کن خدااااااااااا
مثل همیشه: من نگویم دستم بگیر عمریست گرفته ای، مبادا رها کنی...
شعبان ماه عید هاست،
تولد ذریه پاک پیامبر(ص) مبارک باد
اللهُمَّ صَل عَلی مُحمَّدٍ و آل مُحمّد و عَجل فرَجَهُم
همیشه آنگونه میشود که تصورش را نمیکنی!!!
امروز
در یک آن
اشک توی چشام حلقه زد، چون احساس کردم اونجایی ام که نباید...
گاهی که نه...
همیشه دوستان تازه،همراه با یک دنیای جدید می آیند!
دنیایی که متعلق به آن نبودم و
آرزو میکنم هیچوقت مال من نباشد...
کمکم کن
تو بهتر میدونی که من آدمش نیستم!
خودت راه درستُ جلوی پام بذار،
خدا ... کمکم کن.
کمکم کن هیچوقت دلم نخواد اونجوری باشم...
پ ن۱: نهار امروز رو هیچوقت فراموش نمیکنم که زهرم شد توی باغ*بوتانیک با اون...(اَه اَه اَه)
پ ن ۲: نمیان نمیان نمیان
دقیقا وقتی میان که داری یه چیزی که نباید رو میبینی یا میخونی!!!
...به این شانس
خواستم
اما
نشد...
من اشتباه کردم!
حتی اعداد هم،
نبودنهایت
نبودنهایم
نبودنهایش
را به رُخَم میکشد . . .
کاش بادی بوزد
و باخود ببرد
همهء نا ها، را
نا نوشته ها
نا گفته ها
نا مهربانی ها
نا ملایمت ها
نا زیبایی ها...
چه ها نمیکند با ما یک نا و یک ها یِ ناقابل!!!
من باور نمیکنم،
خوبی هایمان بی اندازه است
و شاید تو این را می دانی
که دلتنگم
که اینها بهانه است، چون
من دلم تنگ است
مرا ببخش
همچون
همان اولین چای تلخ روزهای باهم بودن
همان دلتنگی های همیشگی
من در راهم
خدایا لطفا تامن برسم، یک لیوان چای سبز تلخ برایم بریز...
گـــــــــــــذشـــــــت!
آرزوی دیدار شهرتان را داشتم!
شما میدانید...
خـــــــیــــلـــــــی دعا کردم
قبول شد یعنی شما قبولم کردید
ولــــی...
من باختم!
گــــــنــــــاه کـــردم
قلبم سیاه شد
.
.
.
حال دوباره بازگشته ام
البته
با کوله باری از گــــنــــاه و قلبی آکنده از اندوه گذشته...
بازگشته ام
پشیمانم
دست نیازم بالاست، رو به شماست.
کمکم کنید عهدم را نشکنم۰۰۰
پ ن: هشت سال پیش یه همچین شبی، مدینه بودم...
گرچه لیاقت ندارم،اما دلتنگم
ای کاش گذشته تکرار میشد...
چند وقتیه انگار قسمت نیست
چیزی بگم... خیلی دلم ریشه
هی با خودم می گم تو یه مردی
یه کم تحمل کن دُرُس می شه
حالم رو این روزا که می پرسن
میگم خودم خوبم... دلم خوبه
آدم بدون شعر یه سنگه
برنوی بی باروت یه چوبه
از عشق می ترسم تو این روزا
عشقی که اول آخرش سوزه
باید سیاوش باشی تا رد شی
اسبت که چوبی باشه می سوزه
من واسه چیزایی دلم تنگه
که خیلی پاک و بی نشون بودن
اون دستای سرد و زمختی که
با نخل و شبدر مهربون بودن
من بچگی هامو دلم می خواد
مشتی پرستو یه کمی گنجشک
مادر بزرگم رو ... که پر زد رفت
از بس تو این دنیا نمی گنجشک
اون بند پهن مشکی چرمی
که باش در مشکو ببندم کو
جوجه خروس لاری ام چی شد؟
پروانه های پشه بندم کو؟
خونم کثیفه دود این شهره
حس می کنم دلگیر و افسردم
ای کاش می شد با پسر داییم
بازم انار دزدی می خوردم
دلگیرم از این شهر و آدمهاش
از اومدم اینجا پشیمونم
بابام داره نخلا رو آب میده
من... خاک بر سر ... توی تهرونم
-----------------------------------------------------------
یه وقتایی دوس دارم پـــــــــــــــــــرواز کنم توی آسمون آبی...
بی دغدغه
بی فکر
رها
آزاد
شــــــــــاد
خستگی ناپذیر(!)
بعدش بیام راحت و آسوده بخوابم...
خــــواب رویاهامو ببینم و به این فکر کنم که:
من چقدر خوشبختم که تورا دارم...
خاطراتی که کمتر از یکسال از عمرشون میگذره!!!
این وقایعی که در این یکسال گذشت رو باید در کتابا بنویسن تا همه بدونن چی برما گذشت...
و باز هم لطف خدا و بنده سراپاتقصیرش که مهربونیهای خداشو نادیده گرفت!
امتحان انقلاب دارم البته پارسال تابستون(ماه رمضون،طرح ضیا*فت) یه بار این امتحانو دادم و۱۸.۵شدم!
گرچه دارم سعی میکنم با خاطرات زندگی نکنم ولی این امتحان برای من یه عالمه خاطره رو زنده میکنه. . .
پ ن۱: اصلن نمیشه موقع امتحانا از تفریحات سالم(!) فاکتور گرفت!!! (بلاخره رفتم سینما...)
پ ن۲: امتحان وسیله س،
نمره دست استاده،
الکی خودتونُ از اینترنت نندازین بشینین درس بخونین هااااااااا

ز لیلایی شنیدم یا علی گفت - به مجنونی رسیدم یا علی گفت
مگر این وادی دارالجنون است - که هر دیوانه دیدم یا علی گفت
نسیمی غنچه ای را باز میکرد - به گوش غنچه آندم یا علی گفت
خمیر خاک آدم چون سرشته -چو بر میخاست آدم یا علی گفت
مسیحا هم دم از اعجاز میزد - زبس بیچاره مریم یا علی گفت
مگر خیبر زجایش کنده میشد - یقین آنجا علی هم یا علی گفت
علی را ضربتی کاری نمیشد -گمانم ابن ملجم یا علی گفت
دلا باید که هردم یا علی گفت -نه هر دم بل دمادم یا علی گفت
که در روز ازل قالوبلا را - هر آنچه بود عالم یا علی گفت
محمد در شب معراج بشنید -ندایی آمد آنهم یا علی گفت
پیمبر در عروج از آسمانها - بقصد قرب اعظم یا علی گفت
به هنگام فرو رفتن به طوفان -نبی الله اکرم یا علی گفت
به هنگام فکندن داخل نار -خلیل الله اعظم یا علی گفت
عصا در دست موسی اژدها شد -کلیم آنجا مسلم یا علی گفت
کجا مرده به آدم زنده میشد -یقین عیسی بن مریم یا علی گفت
علی در خم به دوش آن پیمبر - قدم بنهاد و آندم یا علی گفت

بابایی عزیزم روزت مبارک...
پ ن: انشالله عروسیشون مبارک باشه؟
ولی کی باورش میشه، این دوتا. . .باهم!!!
افسوس که
رو سیاهیم. . .
یا جواد الائمه(ع)
میلاد مبارک باد...
نـــمـــیـــدانـــم!
از چه بگویم؟
سردرگم شده ام و دلتنگ...
امـــــــــــــــــــا
هنوز امیدوارم به تنها ذات مقدس الهی.
همانی که وجودش جبران همه نداشته هاست!
دلم محکم است و پشتم گرم به یگانگی اش
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شب آرزوهاست...
شب مغفرت و آمرزش...
لیلة الرغائب است امشب
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شاید برآوردن بزرگترین آرزوی ما، کوچکترین معجزه خدا باشه!!!
از صمیمیم قلب از خدای بزرگ و رحمان میخوام که همه آرزوهاتون برآورده و ختم به خیر بشن، انشالله
بیاید امشب یه کم پا رو از پیله ای که به دور خودمون کشیدیم فراتر بذاریم و به مردمی فکر کنیم که دلخواسته هاشون مهمتر از آرزوهای ماست،
بیایید قبل از اینکه آرزو کنیم، اول شکر کنیم بخاطر همهء آنچه که داریم،
شکر بخاطر همه چیزایی که یه وقتی از صمیم قلب آرزوشو میکردیم و حالا خدا بهمون عنایت کرده!
بیایید دعا کنیم که بتونیم داشته هامونو خوب مراقبت کنیم...
از خدا بخواهیم قبل از اینکه آرزومونو برآورده کنه، اول ظرفیتش رو بهمون بده...
دعا برای همدیگه معجزه میکنه، دعا کنیم برای هم شاید خدا به این وسیله، چشماشو روی همه بدیهامون ببنده و بی حساب بهمون عنایت کنه...
نباید با هرچیزی کلنجار بریم و از همه چی ناراضی باشیم که اونوقت زندگی رو به کام خودمون و اطرافیان تلخ و سرد و زشت و بی روح میکنیم...
همه چی رو با عقیده ای راسخ بسپاریم دست خدا که اگر اینطور بشه اونوقت راضی میشیم به رضایتش و این یعنی یه دنیا عشق و حال و خوشبختی!!!
یادمون نره:
خیلی ها توی این دنیا هستند که ارزوی یه لحظه از زندگی ما رو دارند ولی ما...
امیدوارم سال دیگه این موقع، همه تون بیایید و خبر برآورده شدن آرزوهای قشنگتون رو بهم بدید!
امیدوارم خدا صلاحتون رو در دلخواسته تون قرار بده. . .
خواهش ميكنم دعا در حق همدیگه رو فراموش نكنيد:
اللّهُمَّ صَلِ عَلی مُحمَّد و آل مُحمَّد و عَجِّل فَرَجهم
مارا دم مرگ آبرو باشد کاش
با دوست مجال گفتگو باشد کاش
عمری به هوای دل خود زیسته ایم
جان دادن ما برای او باشد کاش

آواره منم، غریب من،تنها من
خسران زده آخرت و دنیا من
ای حادثه بزرگ! ای عشق! بیا
در شهر نمانده هیچکس الا من
(هردورباعی ازمیلادعرفان پور-کتاب جشن فراموشی ها)
سفر نوشت: شنبه ظهر برگشتیم تهران؛ با اينكه نميخواستم برم امــــــــا از رفتنم پشيمون نيستم...
بسي خوش گذشت با دوستان و چيزهاي تازه ياد گرفتم.
عكس هم كار خودم ميباشد در يك سحر دل انگيز حرم علي ابن موسي الرضا(ع)؛ همان زماني كه بانگ نقاره خانه بر خاسته بود...
يا امام مظلوم ؛ حضرت امام هادي(ع)
منِ گناهکار...لیاقتش رو ندارم!!!
یه وقتایی آدم سعی میکنه کاراشو کنسل کنه که به یه کار مهمتر برسه ولی نمیشه !
اما ایندفعه!
همه کارا کنسل شد که من برم...
میدونم همه اش از لطف خودشونِ...
اما
هنوز باور ندارم...
سه شنبه ساعت ۹.۵شب ،با بچه های یونی مسافریم!
بالاخره آقا امام رضا (ع) منِ حقیر رو طلبیدن، بعد از قریب به دوسال...
اللهُم صَلّ علی مُحمدٍ و آل محَمد و عَجّل فرجَهم
الآن قیافه من اینجوریه
یعنی دیگه باید برم ویلامون توی افق و محو بشم
آخه من نمیدونم چــــــــــــرا مسئولین هماهنگ نیستن
، ای بابا من هنوز کتابایی که از نمایشگاهای پارسال بعضا پیارسال و اندکی از سالهای قبل مونده نــــــــخـــــونـــــــدم،
تازه توی کمد کتابا جایی براشون پیدانکردم!!!
خو چرا هماهنگ نمیکنن هروقت ما کتابامون تمومید این عزیزان دل اقدام به برگزاری این نمایشگاه وزین(!) بفرمایند 
یعنی الآن من خسته کوفته هلـــــــاااااااااااااااااااک اومدم نشستم بین انبوهی از کتابایی که از نمایشگاه خریدم
به همه اینا ، کارایی که برای یونی باید انجام بدم و ببرم
+ برنامه تلویزیونی که حتمن باید ببینم
+ یه عالمه فکر که باید بکنم
+ خـــــــــــــســــــــتــــــــــگــــــــی و... رو هم اضافه کنید ، ینی من الآن در این حالم![]()
راستی میبینم که امتحانا هم از انچه در برنامه امتحانی میبینید به شما نزدیکتر است
برنامه دادن از۱۶خرداد حالا انگار قرار از۲-۳خرداد شروع کنن والا ما که اطلاعی نداریم
واقعیتش اینه که کم کم دارم احساس میکنم درسام دارن به وبم لطمه میزنن![]()
پ ن: .به سلامتی و دلِ خوش این صد و بیستمین پست وبلاگ عزیزمان مِی باشد
انشالله هزار و دویست پستِ بشی،مـــــــــــادر![]()
پ ن خـــــــیـــــلــــــی جدی: از این به بعد یه سری خاطره هامو در ادامه مینویسم البته رمزی...
اگر لازم باشد خودم بهتون رمزشو میدم،OK!
پ ن جدی تر از جدی Just for myself: حق داری!
من هم تکراری ام هم زیادی. . .
امــــــــــــــا
تحمیلی نیستم!!!
آهــــــــــــــــــــای زندگی
خسته نشدین؟
بسه دیگه...
آخه مگه یه آدم چقدر تحمل داره؟
فکر کردی من نمیتونم مثل بقیه سرخوش باشم؟
فکر کردی بلد نیستم؟
نـــــــــه!
نمیخوام . . .
میدونی مشکل من چیه؟
مشکل من با خودته !
آره
خودِ خودِ بی وجدانت
ای روزگار بی وجدان
آخه . . .
چی بگم؟
چــــــــــی بــــــــــگــــــــم که بعدا علیه خودم نزنی تو سرم!
با تو اَم، میفهمی؟
تو را خدا اینقدر دلم رو خون نکن. . .
خواهش میکنم با من بساز!
نذار دلسرد بشم برای ادامه راه...
بامن راه بیا، من که اینقدر دوستت دارم!
با تو اَم روزگار
مـــــیـــــفـــــهــــــمــــــی!؟
پ ن: هَـــــــــــــــوایِ گِریـــــه دااااااااااااااااارَم...